![]() |
![]() |
|
| چشم مي بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم! |
|
کلام از نگاه تو شکل می بندد... خوشا نظربازی ها که تو آغاز می کنی.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:41 توسط fakoor |
|
![]() دست من از هر بلندا کوتاه شانه ام بی دست بی همراه تو که خود مدعی با من بودنی از خودت غافل غافل چه توانی کرد بهر این تنها راهها بسته چشمها کور گوشها پرند از چرند زیستن با دعا به امید شکر ظالم که دلش مگر از سیری بجنبد چه به ما من دگر هیچ نگویم با تو از خدا خویش وطن دنیا بازی آخر لاجرم بازنده میخواهد خانه آخر شد نشد منزل ما |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم مرداد 1389ساعت 14:0 توسط fakoor |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بربادمیرود هر روز
آرزوهای گذشته من از یاد می برم هر روز آنهایی را که دوستشان دارم و آینده زیبایی خود را از دست میدهد مثل فرشته ای که پیر شده باشد. و (خوب می دانم سالهاست که مرده ام) |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1389 |
| آرشیو موضوعی |
|
پیشه ام نقاشی است(می خواهم بال و پری در شعر بگیرم) |
|
RSS
|